جمهوریت –  تحریریه ورزشی: خداداد عزیزی یک خاطره بزرگ در فوتبال ایران است؛ اما خاطره بزرگ، مجوز رفتار کوچک و زشت نیست.

این تفاوت را باید بالاخره جدی گرفت.

سال‌هاست هر بار نام خداداد عزیزی در فوتبال ایران مطرح می‌شود، انتظار داریم درباره فوتبال، تاکتیک، بازیکن، مربی یا مسابقه حرف بزنیم؛ اما در بسیاری از موارد، آنچه پیش از فوتبال خودش را نشان می‌دهد، حاشیه است، تنش است، فریاد است و ادبیاتی که گاهی از مرزهای پذیرفته‌شده اخلاق و رسانه عبور می‌کند.

تازه‌ترین نمونه، دیدار تراکتور و گل‌گهر است؛ جایی که اعتراض خداداد عزیزی به تصمیم داور به اخراج او از کنار زمین انجامید و بعد از مسابقه نیز ماجرا ادامه پیدا کرد. باشگاه گل‌گهر مدعی شده عزیزی مقابل رختکن این تیم از الفاظ بسیار رکیک علیه امید عالیشاه استفاده کرده و گفته مستندات صوتی این اتفاق را در اختیار دارد. عزیزی نیز در پاسخ، اصل درگیری را روایت کرده و گفته در واکنش به فحاشی طرف مقابل پاسخ داده است. بنابراین درباره جزئیات این بخش باید منتظر رسیدگی نهادهای انضباطی ماند؛ اما اصل ماجرا یک سؤال بزرگ‌تر را دوباره زنده کرده است: چرا این چرخه مدام تکرار می‌شود؟

مسئله فقط یک بازی نیست.

مسئله، سابقه‌ای است که دیگر نمی‌توان آن را مجموعه‌ای از «لحظه‌های عصبی» نامید.

خداداد عزیزی در سال‌های اخیر بارها در مرکز حاشیه‌های فوتبالی و رسانه‌ای قرار گرفته است. درگیری با هواداران سپیدرود و اخراج از کنار زمین یکی از نمونه‌های قدیمی‌تر این رفتار است. در فصل گذشته نیز درگیری لفظی با مازیار زارع در بازی ملوان و تراکتور به ورود کمیته انضباطی انجامید و گزارش‌هایی از جریمه و محرومیت او منتشر شد؛ حتی بخشی از این محرومیت در ادامه بخشیده شد.

اما ماجرا فقط به زمین فوتبال محدود نمی‌شود.

تلویزیون و رسانه، جایی است که یک چهره مشهور باید بیش از هر جای دیگری حواسش به کلماتش باشد. میلیون‌ها نفر پای تلویزیون نشسته‌اند؛ خانواده‌ها، کودکان و نوجوانانی که ستاره‌های فوتبال را می‌بینند و از آنها الگو می‌گیرند.

با این حال، در ماجرای قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶، استفاده خداداد عزیزی از الفاظ رکیک روی آنتن زنده به یکی از جنجالی‌ترین اتفاقات رسانه‌ای فوتبال ایران تبدیل شد. عجیب‌تر اینکه در دفاع از آن رفتار نیز همان ادبیات دوباره تکرار شد و استدلال اصلی این بود که دیگران هم چنین کلماتی را به کار می‌برند. کمیته انضباطی نیز به‌دلیل استفاده مجدد از این الفاظ، او را احضار کرد.
اما آیا «دیگران هم انجام می‌دهند» می‌تواند دفاعی برای یک چهره عمومی باشد؟

اگر چنین منطقی را بپذیریم، هر خطایی قابل تکرار خواهد شد.

اگر یک فوتبالیست مشهور می‌تواند ناسزا بگوید چون «مردم هم می‌گویند»، فردا مجری تلویزیون هم می‌تواند همین کار را بکند؛ پس‌فردا مربی؛ روز بعد بازیکن جوان. در نهایت چیزی که باقی می‌ماند، ورزشی است که به‌جای آموزش رقابت و جوانمردی، خشم و پرخاشگری را به‌عنوان «صراحت لهجه» می‌فروشد.

این همان نقطه‌ای است که باید ترمز کشید.

صراحت، با بی‌ادبی فرق دارد

یکی از دفاع‌های همیشگی درباره خداداد عزیزی، «رک بودن» اوست.

اما رک بودن یعنی حرفی را که دیگران از گفتنش می‌ترسند، شفاف و مستدل بگویی.

رک بودن یعنی از تصمیم داور انتقاد کنی، اما به داور توهین نکنی.

رک بودن یعنی از عملکرد مدیر فدراسیون انتقاد کنی، اما خانواده‌اش را وارد دعوا نکنی.

رک بودن یعنی از بازیکنی انتقاد فنی داشته باشی، اما شأن انسانی او را هدف نگیری.

رک بودن یعنی وقتی عصبانی هستی، هنوز بلد باشی کجا باید بایستی.

فریاد، فحاشی و تحقیر، اسمش صراحت نیست.

در سال ۱۴۰۰ نیز اظهارات عزیزی درباره مهدی طارمی و کولبران با واکنش گسترده مواجه شد. او بعدتر توضیح داد که منظورش توهین به کولبران نبوده و حتی گفت خودش را از خانواده کارگری و روستایی می‌داند؛ اما آن ماجرا نشان داد که کلمات یک چهره شناخته‌شده چگونه می‌توانند فراتر از قصد گوینده اثر اجتماعی ایجاد کنند.

سال ۱۴۰۳ نیز رفتار او در برنامه «سرگیجه» و درگیری با هاشم بیگ‌زاده، دوباره بحث حضور او در رسانه را داغ کرد و حتی شایعه ممنوع‌التصویری‌اش مطرح شد؛ خود عزیزی البته این ممنوع‌التصویری را تکذیب کرد.

اخیرا نیز درگیری رسانه‌ای او با جواد خیابانی در یک برنامه زنده اینترنتی به جایی رسید که طبق گزارش‌های منتشرشده، کار به توهین و توقف پخش زنده کشید.

اینها وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، دیگر یک «اتفاق» نیستند.

یک الگو هستند.

و فوتبال حرفه‌ای، بیش از هر چیز با الگوها باید برخورد کند.

حماسه ملبورن، مصونیت مادام‌العمر نیست

باید یک حقیقت تلخ را پذیرفت: بخشی از محبوبیت خداداد عزیزی هنوز از همان روز تاریخی ملبورن تغذیه می‌کند.

آن گل را هیچ‌کس نمی‌تواند از تاریخ فوتبال ایران پاک کند.

خداداد عزیزی قهرمان یک نسل است. این واقعیت محترم است.

خداداد عزیزی؛ وقت آن رسیده سوت پایان را بزنند

 

هراما قهرمان بودن در یک مسابقه، انسان را برای تمام عمر از مسئولیت رفتارهای بعدی معاف نمی‌کند.

اگر قرار بود افتخارات گذشته مصونیت دائمی بسازد، هیچ ورزشکاری هرگز نباید پاسخگوی رفتار امروز خود می‌بود.

اتفاقاً برعکس است.

هرچه شهرت بیشتر، مسئولیت بیشتر.

کسی که میلیون‌ها نفر او را می‌شناسند، باید بیشتر مراقب زبان و رفتار خود باشد، نه کمتر.

یک بازیکن جوان وقتی می‌بیند پیشکسوتی در کنار زمین عصبانی می‌شود، داور را تحت فشار می‌گذارد، وارد درگیری می‌شود یا در رسانه از ادبیات نامناسب استفاده می‌کند، لزوماً تحلیل پیچیده‌ای از این رفتار ندارد. او فقط یک پیام ساده دریافت می‌کند:

«اگر مشهور باشی، می‌توانی.»

و این دقیقاً همان پیامی است که فوتبال نباید به نسل بعدی بدهد.

دیگر جریمه سبک کافی نیست

در فوتبال ایران بارها با یک نسخه تکراری مواجه شده‌ایم: جنجال، احضار، جریمه، محرومیت کوتاه، چند روز سکوت و بعد بازگشت.

و دوباره روز از نو.

در حالی که مقررات انضباطی فوتبال اساساً ظرفیت برخورد جدی‌تر را نیز پیش‌بینی کرده‌اند و «محرومیت از هرگونه فعالیت مرتبط با فوتبال» در شمار تنبیهات انضباطی اشخاص حقیقی قرار گرفته است.

پس مسئله این نیست که ابزار قانونی وجود ندارد.

مسئله این است که آیا اراده استفاده از آن وجود دارد؟

اگر یک نفر بارها و بارها در موقعیت‌های مختلف رفتاری مشابه نشان دهد، دیگر نمی‌توان هر پرونده را جدا از پرونده قبلی دید.

یک بار، شاید اشتباه باشد.

دو بار، شاید عصبانیت باشد.

اما وقتی الگو تکرار می‌شود، دیگر باید درباره خود الگو تصمیم گرفت.

فوتبال ایران به «محرومیت از شهرت» نیاز ندارد؛ به مرزبندی نیاز دارد

مطالبه این یادداشت، حذف یک انسان از جامعه یا پاک کردن گذشته پرافتخار او نیست.

مسئله بسیار ساده‌تر است:

تا زمانی که یک چهره مشهور نمی‌تواند حداقل استانداردهای رفتاری یک محیط حرفه‌ای را رعایت کند، چرا باید در جایگاهی قرار بگیرد که مستقیماً با بازیکنان جوان، خانواده‌ها و میلیون‌ها مخاطب ارتباط دارد؟

چرا باید مربی باشد؟

چرا باید مدیر تیم باشد؟

چرا باید کارشناس برنامه‌های تلویزیونی باشد؟

چرا باید میکروفن زنده در اختیارش قرار بگیرد؟

چرا باید رسانه‌ای که وظیفه فرهنگی دارد، دوباره و دوباره برای افزایش مخاطب روی جنجال او حساب کند؟

و چرا باید هر بار منتظر بمانیم تا اتفاق بعدی بیفتد؟

وقت آن رسیده که فدراسیون فوتبال، باشگاه‌ها، رسانه‌ها و پلتفرم‌های ورزشی یک قاعده روشن داشته باشند:

شهرت، مجوز بی‌اخلاقی نیست.

اگر یک چهره ورزشی به‌صورت مستمر هنجارهای رفتاری را نقض می‌کند، باید تا زمانی که صلاحیت حرفه‌ای و اخلاقی خود را احراز نکرده، از مسئولیت‌های رسمی فوتبالی کنار گذاشته شود.

و اگر رسانه‌ای هم می‌خواهد او را دعوت کند، باید بداند که «مخاطب بیشتر» نمی‌تواند تنها معیار انتخاب مهمان باشد.

سوت پایان

خداداد عزیزی حق دارد عصبانی شود.

حق دارد از داوری انتقاد کند.

حق دارد با تصمیم مدیران فوتبال مخالف باشد.

حق دارد علیه عملکرد یک بازیکن یا مربی موضع بگیرد.

حتی حق دارد تند و صریح باشد.

اما هیچ‌کدام از این حقوق، حق توهین و تحقیر دیگران را ایجاد نمی‌کند.

فوتبال ایران امروز بیش از هر چیز به الگو نیاز دارد؛ به بازیکنی که بعد از شکست دست حریف را بفشارد، به مربی‌ای که در اوج عصبانیت زبانش را کنترل کند، به پیشکسوتی که به جوان‌ترها یاد بدهد می‌توان محکم بود، بی‌آنکه بی‌ادب بود.

خداداد عزیزی یک روز با یک شوت، ایران را به خیابان‌ها کشاند.

این بخش از تاریخ او ماندگار است.

اما اگر امروز همان نام بزرگ، به تکرار حاشیه، فحاشی و درگیری گره خورده، فوتبال ایران حق دارد بپرسد:

تا کجا قرار است گذشته پرافتخار، هزینه رفتار امروز را پرداخت کند؟

شاید وقت آن رسیده باشد که فدراسیون فوتبال به‌جای یک جریمه چندروزه دیگر، پرونده رفتار حرفه‌ای خداداد عزیزی را یک‌بار برای همیشه جدی بررسی کند و تا روشن شدن صلاحیت رفتاری او، حضورش را در مسئولیت‌های رسمی فوتبال متوقف کند.

و رسانه‌ها نیز یک تصمیم ساده بگیرند:

میکروفن، جایزه نیست؛ مسئولیت است.

کسی که هنوز نمی‌تواند مسئولیت کلماتش را بپذیرد، دست‌کم فعلاً نباید مسئولیت تریبون را بر عهده داشته باشد.

حماسه ملبورن را نمی‌شود پس گرفت؛ اما می‌شود اجازه نداد حماسه ملبورن، به چک سفیدامضای بی‌اخلاقی تبدیل شود.

بیشتر بخوانید:

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *