به گزارش خبرنگار امنیتی و دفاعی تابناک، شاید مهمترین خبر امنیتی این روزهای منطقه نه شلیک یک موشک جدید باشد و نه ورود یک جنگنده یا سامانه پدافندی تازه؛ بلکه جملهای باشد که امروز از سوی سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی ایران مطرح شد؛ اینکه دکترین دفاعی کشور به سمت جنگ پیشدستانه حرکت کرده و در صورت احساس تهدید، نیروهای مسلح ممکن است پیش از آنکه حملهای علیه ایران به مرحله اجرا برسد، وارد عمل شوند. این حرف در ظاهر فقط یک تغییر در ادبیات نظامی است، اما اگر آن را در کنار تجربه دو جنگ اخیر و تغییراتی که در شیوه تهدید علیه ایران ایجاد شده قرار دهیم، معنای بسیار بزرگتری پیدا میکند.
ماجرا از اینجا اهمیت پیدا میکند که در دکترین سنتی بازدارندگی، کشور تهدیدشده معمولاً تلاش میکند توان دفاعی خود را حفظ کند، حمله را دفع کند و سپس پاسخ دهد. این مدل سالها یکی از پایههای رفتار نظامی ایران نیز بوده است؛ یعنی طرف مقابل میداند اگر به ایران حمله کند، پاسخ دریافت خواهد کرد. اما اتفاقی که در ماههای اخیر افتاده، یک قدم جلوتر از این منطق است. اگر فرماندهان به این نتیجه برسند که نشانههای یک حمله واقعی و قریبالوقوع شکل گرفته، دیگر منتظر اولین انفجار نمیمانند و تلاش میکنند هزینه حمله را قبل از آغاز آن افزایش دهند.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که «دفاع» و «بازدارندگی فعال» به هم میرسند.
البته باید یک اشتباه رایج را کنار گذاشت. عملیات پیشدستانه با عملیات پیشگیرانه یکی نیست. در عملیات پیشدستانه، تهدید مشخص و قریبالوقوع تلقی میشود؛ یعنی شواهدی وجود دارد که نشان میدهد دشمن در حال آمادهسازی حمله است و اگر اقدامی انجام نشود، فرصت واکنش از بین خواهد رفت. اما در حمله پیشگیرانه، ممکن است تهدید هنوز قریبالوقوع نباشد و کشور صرفاً بر اساس احتمال قدرت گرفتن دشمن یا شکلگیری یک تهدید در آینده تصمیم به اقدام بگیرد. همین تفاوت کوچک، از نظر نظامی و حتی حقوق بینالملل بسیار مهم است.
آنچه سخنگوی ارتش ایران درباره آن صحبت کرده، در ادبیات رسمی بیشتر به همان مفهوم اول نزدیک است؛ یعنی واکنش به «نشانههای تهدید» پیش از تبدیلشدن آن به حمله عملیاتی. این نکته با مواضع قبلی ایران نیز بیارتباط نیست. در ژانویه ۲۰۲۶، در مواضع رسمی درباره «نشانههای عینی تهدید» صحبت شده بود و تحلیلگران آن را نشانهای از حرکت تهران به سمت بازدارندگی فعالتر ارزیابی کردند.
سوژه اصلی همینجاست؛ ایران چه چیزی را تغییر داده است؟
پیشدستی به جای غافلگیری
در جنگهای مدرن، فاصله میان «تصمیم به حمله» و «اجرای حمله» گاهی بسیار کوتاه شده است. موشکهای بالستیک و کروز، پهپادهای دوربرد، جنگندههای مجهز به مهمات هدایتشونده، عملیات سایبری و جنگ الکترونیک باعث شدهاند که زمان هشدار برای یک کشور به شکل محسوسی کاهش پیدا کند. دیگر لزوماً قرار نیست ستونهای تانک دشمن در مرز دیده شوند تا مشخص شود جنگ در حال شروع است.
ممکن است یک هواپیمای سوخترسان در فاصلهای دور، یک هواپیمای شناسایی در منطقهای دیگر، افزایش فعالیت ارتباطی یک یگان، جابهجایی مهمات یا حتی تغییر الگوی پروازی و دریایی، بخشی از یک عملیات بزرگتر باشد. در چنین شرایطی، تصمیمگیری نظامی تبدیل به یک مسابقه زمانی میشود؛ هر طرف که زودتر تصویر دقیقتری از نیت طرف مقابل داشته باشد، فرصت بیشتری برای تصمیمگیری خواهد داشت.
به همین دلیل، تغییر دکترین ایران را نباید فقط به معنای «ایران زودتر موشک شلیک میکند» فهمید. چنین برداشتی بیش از حد سادهانگارانه است. تغییر اصلی میتواند در چرخه تصمیمگیری باشد؛ یعنی اطلاعات، شناسایی، تحلیل تهدید، تعیین سطح خطر و در نهایت تصمیم برای استفاده از قدرت نظامی.
در چنین مدلی، اطلاعات به اندازه خود موشک اهمیت پیدا میکند. اگر تشخیص تهدید اشتباه باشد، یک اقدام پیشدستانه میتواند به تشدید درگیری منجر شود؛ اما اگر تشخیص درست باشد، همان اقدام میتواند حملهای را که هنوز آغاز نشده، از اساس مختل کند.
این همان بازی خطرناکی است که منطقه وارد آن شده است.
در واقع، یکی از دلایل اهمیت اعلام جدید ارتش ایران این است که طرف مقابل از این پس باید یک متغیر جدید را در محاسبات خود وارد کند. اگر پیش از این میتوانست تصور کند که حمله به ایران با یک واکنش پس از حمله مواجه خواهد شد، حالا باید احتمال دهد که شناسایی مقدمات عملیات خودش میتواند باعث واکنش ایران شود.
این مسئله برای اسرائیل و آمریکا اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بخش قابل توجهی از قدرت نظامی آنها بر عملیاتهای دقیق، غافلگیرکننده و مبتنی بر برتری اطلاعاتی استوار است. هرچه احتمال واکنش قبل از تکمیل آرایش عملیاتی افزایش پیدا کند، ارزش غافلگیری کاهش پیدا میکند.
این دقیقاً همان چیزی است که یک دکترین پیشدستانه میخواهد به آن برسد: گرفتن ابتکار عمل از دشمن.
اما این تغییر یک روی دیگر هم دارد.
اگر هر طرف تصور کند طرف مقابل ممکن است پیشدستانه عمل کند، سطح بیاعتمادی و حساسیت بالا میرود. در چنین شرایطی، یک جابهجایی عادی نظامی ممکن است بهعنوان آمادهسازی حمله تفسیر شود و یک اقدام دفاعی ممکن است از سوی طرف مقابل حمله تلقی شود. این همان چیزی است که در مطالعات راهبردی از آن بهعنوان خطر «مارپیچ تشدید» یاد میشود.
به بیان سادهتر، وقتی همه منتظر اولین شلیک هستند، ممکن است هر طرف وسوسه شود که خودش اولین اقدام را انجام دهد.
برای ایران، مسئله از زاویه دیگری نیز اهمیت دارد. تجربه جنگهای اخیر نشان داده که حفظ توان رزمی پس از حمله دشمن، به اندازه پاسخ موشکی اهمیت دارد. اگر دشمن بتواند در نخستین ساعات جنگ بخشی از مراکز فرماندهی، پرتابگرها، هواپیماها، رادارها یا زیرساختهای حیاتی را هدف قرار دهد، حتی یک ارتش مجهز نیز ممکن است با مشکل مواجه شود؛ بنابراین طبیعی است که یکی از درسهای چنین جنگی، اهمیت بالاتر «ابتکار عمل» باشد.
دکترین جدید میتواند دقیقاً پاسخ به همین مسئله باشد؛ اینکه نیروهای مسلح فقط منتظر ضربه نمانند و تلاش کنند چرخه حمله دشمن را قبل از رسیدن به مرحله اجرا مختل کنند.
اما اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد. پیشدستانه شدن دکترین الزاماً به معنی تبدیلشدن ایران به یک قدرت تهاجمی برای آغاز جنگهای جدید نیست. حتی در مواضع قبلی درباره تغییر دکترین تأکید شده بود که این تغییر لزوماً به معنای آن نیست که ایران بدون وجود تهدید مشخص دست به حمله بزند؛ بنابراین باید میان «تهاجمیتر شدن دکترین» و «تهاجمی شدن سیاست خارجی» تفاوت گذاشت. یک کشور میتواند دکترین نظامی تهاجمیتری داشته باشد، اما همچنان هدف اصلی خود را بازدارندگی بداند. تفاوت در این است که بازدارندگی دیگر فقط با تهدید به پاسخ بعد از حمله انجام نمیشود؛ بلکه ممکن است با تهدید به اقدام قبل از تکمیل حمله دشمن نیز دنبال شود،این تغییر، محاسبات نظامی منطقه را پیچیدهتر میکند.
آیا جنگ بعدی قبل از شلیک اول شروع میشود؟
اگر این دکترین در سطح عملیاتی تثبیت شود، یکی از مهمترین تغییرات آن میتواند افزایش اهمیت «مرحله قبل از جنگ» باشد. در گذشته، شروع جنگ معمولاً با یک عملیات بزرگ، حمله هوایی یا شلیک موشک تعریف میشد؛ اما در جنگ آینده ممکن است شروع واقعی در اتاقهای اطلاعاتی و مراکز فرماندهی اتفاق بیفتد، جایی که تحلیلگران تلاش میکنند تشخیص دهند آیا آنچه میبینند یک تهدید واقعی است یا صرفاً بخشی از یک عملیات فریب.
در این مدل، ماهواره، پهپاد شناسایی، رادار، شنود الکترونیکی، تحلیل داده و هوش مصنوعی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. چون اگر تصمیم به پیشدستی بر اساس اطلاعات ناقص گرفته شود، هزینه اشتباه بسیار بالا خواهد بود.
از همین رو، تغییر دکترین ایران احتمالاً فقط روی موشکها و پهپادها اثر نمیگذارد؛ بلکه میتواند باعث اهمیت بیشتر شبکه شناسایی و فرماندهی شود. کشوری که قصد دارد پیش از حمله دشمن واکنش نشان دهد، باید زودتر از دشمن متوجه شود که حمله در حال شکلگیری است.
این یعنی جنگ آینده بیش از گذشته جنگ اطلاعات خواهد بود.
از سوی دیگر، طرف مقابل نیز احتمالاً خود را با این تغییر تطبیق خواهد داد. اگر احتمال عملیات پیشدستانه افزایش پیدا کند، دشمن تلاش خواهد کرد نشانههای آمادهسازی عملیات خود را کاهش دهد، از فریب و عملیات ترکیبی بیشتر استفاده کند و زمان میان تصمیم سیاسی و اجرای نظامی را کوتاهتر کند. در نتیجه، یک مسابقه جدید شکل میگیرد؛ مسابقهای برای اینکه چه کسی زودتر نیت واقعی طرف مقابل را تشخیص دهد.
در این میان، یک مسئله دیگر نیز وجود دارد که شاید از خود تغییر دکترین مهمتر باشد: اعتبار آن.
دکترین زمانی بازدارنده است که طرف مقابل آن را جدی بگیرد. اگر دشمن تصور کند تهدیدهای پیشدستانه صرفاً یک پیام سیاسی هستند، تأثیر بازدارندگی محدود خواهد بود. اما اگر باور کند ایران در صورت مشاهده نشانههای مشخص واقعاً ممکن است قبل از تکمیل عملیات دشمن اقدام کند، محاسبات عملیاتی او تغییر خواهد کرد.
به همین دلیل، اعلام رسمی این تغییر از سوی سخنگوی ارتش را میتوان بخشی از خودِ بازدارندگی دانست. پیام فقط برای افکار عمومی داخلی نیست؛ مخاطب اصلی میتواند همان اتاقهای فرماندهی باشند که از این پس باید احتمال واکنش زودهنگام ایران را در محاسبات خود وارد کنند.
ایران سالها بر این اصل تأکید کرده که پاسخ به حمله دشمن قطعی خواهد بود. حالا پیام جدید یک تفاوت مهم دارد: شاید لازم نباشد حمله دشمن آغاز شود تا پاسخ ایران آغاز شود.
اگر این تغییر از سطح اعلام سیاسی و رسانهای به یک چارچوب عملیاتی پایدار تبدیل شود، یکی از مهمترین تحولات دکترین نظامی ایران در سالهای اخیر شکل گرفته است. البته میزان تغییر واقعی، حدود اختیارات فرماندهان، معیار تشخیص «تهدید قریبالوقوع» و نحوه اجرای آن از بیرون قابل تعیین نیست و نباید صرفاً بر اساس اظهارات عمومی درباره جزئیات عملیاتی آن نتیجهگیری کرد.
اما یک چیز روشن است؛ قواعد بازی بازدارندگی در منطقه در حال تغییر است.
در مدل قدیمی، دشمن میدانست اگر حمله کند، با پاسخ روبهرو میشود. در مدل جدید، باید احتمال دیگری را هم در نظر بگیرد: اینکه شاید خودِ آمادهشدن برای حمله، برای شروع واکنش کافی باشد؛ و این یعنی از این پس، شاید خطرناکترین لحظه یک جنگ نه زمانی باشد که نخستین موشک شلیک میشود، بلکه چند ساعت یا حتی چند روز قبل از آن؛ زمانی که هر دو طرف تلاش میکنند بفهمند دیگری واقعاً قصد حمله دارد یا فقط در حال نمایش قدرت است.
در جنگی که سرعت تصمیمگیری به اندازه قدرت آتش اهمیت پیدا کرده، کسی که زودتر تصمیم میگیرد الزاماً پیروز نیست؛ اما کسی که دیرتر تهدید را تشخیص دهد، ممکن است دیگر فرصتی برای تصمیمگیری نداشته باشد.